زندگینامه ناصرالدین شاه قاجار روایتگر زندگی طولانیترین پادشاه سلسله قاجار است که به مدت پنجاه سال بر ایران حکومت کرد. ناصرالدین شاه که در دوران کودکی و نوجوانی کمتر کسی تصور میکرد روزی به سلطنت برسد، با مرگ ناگهانی پدرش محمدشاه قاجار، در حالی که تنها هفده سال داشت، بر تخت سلطنت نشست. دوران حکومت او با تحولات عظیمی در عرصه داخلی و بینالمللی همراه بود؛ از جمله آشنایی اجباری ایران با مدرنیته، شکستهای نظامی از روسیه و انگلیس، و امتیازاتی که به بیگانگان واگذار شد. با این حال، ناصرالدین شاه به واسطه سفرهای متعدد خود به فرنگ، علاقه به عکاسی و ثبت خاطرات روزانه، چهرهای متفاوت از یک پادشاه سنتی ایرانی در تاریخ به جا گذاشت. سرانجام، زندگی پر فراز و نشیب او در حرم شاهعبدالعظیم، با شلیک گلوله میرزا رضای کرمانی، به طرز غمانگیزی پایان یافت.
تولد و خانواده؛ وارثی که برای سلطنت متولد شد
ناصرالدین شاه قاجار در ششم صفر سال ۱۲۴۷ هجری قمری (مطابق با ۲۵ تیر ۱۲۱۰ خورشیدی) در تبریز به دنیا آمد. پدر او، محمدشاه قاجار، نوه فتحعلی شاه و دومین پادشاه سلسله قاجار بود. مادرش، ملکجهان خانم، معروف به مهدعلیا، زنی بسیار بانفوذ، جاهطلب و قدرتمند بود که در آینده سیاسی ناصرالدین نقش تعیینکنندهای ایفا کرد. خانواده قاجار از ایل قوانلو بودند که پس از جنگها و کشمکشهای بسیار، توانستند قدرت را در ایران به دست گیرند. ناصرالدین میرزا به عنوان ولیعهد، مطابق رسم رایج قاجار، برای آشنایی با امور حکومتی و دوری از توطئههای پایتخت، به تبریز فرستاده شد تا امور آذربایجان را زیر نظر بردارد. این دوران اقامت در تبریز، هرچند کوتاه، فرصتی بود تا او با برخی مظاهر تجدد و نیز با مشاوران کاردان آن خطه آشنا شود.
محیط خانواده سلطنتی قاجار، محیطی سرشار از رقابت، دسیسههای درباری و رقابتهای حرمخانه بود. مهدعلیا که زنی باهوش و سیاستمدار بود، از همان ابتدا تلاش کرد تا آینده پسرش را تضمین کند. او با زیرکی تمام، روابط خود را با درباریان قدرتمند و روحانیون متنفذ حفظ کرد. ناصرالدین میرزا در چنین فضایی بزرگ شد؛ فضایی که در آن قدرت، حیات و ممات در گرو حمایتهای درباری و خوشنشینی مادر و نزدیکان او بود. این تربیت سیاسی سبب شد ناصرالدین شاه در آینده همواره به نقش مادر در تصمیمگیریهای کلان اعتقاد داشته باشد و گاهی اوقات سیاستهای مادرش را بر نظر صدراعظم خود ترجیح دهد، موضوعی که بعدها منجر به مشکلات عدیدهای در اداره کشور شد.
جلوس ناصر الدین شاه بر تخت سلطنت؛ نوجوانی در میانۀ بحران
محمدشاه قاجار که سالها از بیماری نقرس رنج میبرد، سرانجام در سن ۴۱ سالگی در سال ۱۲۶۴ هجری قمری (۱۸۴۸ میلادی) در تهران درگذشت. با شنیدن خبر مرگ شاه، رقابت برای تصاحب تاج و تخت به اوج خود رسید. ولیعهد، ناصرالدین میرزا، که در تبریز به سر میبرد، تنها هفده سال داشت. در چنین شرایط بحرانی، مادرش مهدعلیا و میرزا تقی خان فراهانی (امیرکبیر) که در آن زمان منصب وزارت آذربایجان را بر عهده داشت، دست به کار شدند تا جانشینی ناصرالدین میرزا را تضمین کنند. امیرکبیر با لشکرکشی سریع و سرکوب مخالفان داخلی، راه را برای رسیدن ناصرالدین میرزا به سلطنت هموار کرد و او را از تبریز به تهران آورد.
ناصرالدین شاه سرانجام در روز ۲۱ ذیقعده سال ۱۲۶۴ هجری قمری، در حالی که هنوز دانش و تجربه کافی برای کشور داری نداشت، در کاخ گلستان تاجگذاری کرد. تاجگذاری او در شرایطی انجام شد که ایران با مشکلات عدیدهای از جمله شورشهای داخلی، فشار قدرتهای خارجی و خزانه خالی مواجه بود. یکی از اولین اقدامات او، انتخاب میرزا تقی خان فراهانی به عنوان صدراعظم و اعطای لقب امیرکبیر به او بود. این انتخاب نشان از درایت اولیه شاه جوان داشت، زیرا امیرکبیر مردی کاردان، میهندوست و آشنا به مقتضیات زمانه بود و میتوانست سکان کشتی طوفانزده ایران را به دست گیرد. با این حال، سلطنت ناصرالدین شاه از همان ابتدا با نفوذ بیحد و حصر مادرش مهدعلیا در امور همراه بود که بعدها به بزرگترین مانع اصلاحات امیرکبیر تبدیل شد.
امیرکبیر و ناصرالدین شاه؛ طلوع و غروب اصلاحات
زندگینامه ناصرالدین شاه قاجار بدون پرداختن به شخصیت امیرکبیر ناقص است. ناصرالدین شاه در ابتدای سلطنت، با هوشمندی تمام، زمام امور را به امیرکبیر سپرد. دورانی که امیرکبیر صدراعظم بود (حدود سه سال و نیم)، یکی از درخشانترین دورههای اصلاحات در تاریخ معاصر ایران به شمار میرود. امیرکبیر با ارادهای پولادین به اصلاح ساختار اداری، مالی و نظامی کشور پرداخت. او با ایجاد نظم نوین در ارتش، تاسیس دارالفنون به عنوان نخستین دانشگاه مدرن ایران، تاسیس روزنامه وقایع اتفاقیه، ساماندهی امور مالی و مبارزه با فساد اداری، ایران را در مسیر ترقی قرار داد. ناصرالدین شاه در این دوران عمدتاً تحت تاثیر نبوغ و قدرت امیرکبیر بود و از اصلاحات او حمایت میکرد.
اما این دوره طلایی دیری نپایید. قدرت گرفتن بیش از حد امیرکبیر، اصلاحات تند و تیزش که منافع بسیاری از درباریان و قدرتهای خارجی را به خطر میانداخت، و همچنین دسیسههای مهدعلیا و مخالفان داخلی، به تدریج ذهن شاه جوان را نسبت به صدراعظم مقتدر خود بدبین کرد. مهدعلیا که از نفوذ فزاینده امیرکبیر بر شاه و به حاشیه رانده شدن خود هراس داشت، با کمک میرزا آقاخان نوری و دیگر رجال درباری، توطئهای چیدند تا ناصرالدین شاه را متقاعد کنند که امیرکبیر قصد برکناری او و به تخت نشاندن یکی از برادرانش را دارد. سرانجام، شاه جوان که تحت تاثیر این توطئهها قرار گرفته بود، در سال ۱۲۶۸ هجری قمری فرمان عزل و سپس قتل امیرکبیر را در حمام فین کاشان امضا کرد. این واقعه یکی از تلخترین نقاط زندگینامه ناصرالدین شاه قاجار است و نشان داد که چگونه دسیسههای درباری میتواند درباب اصلاحات را به روی کشور ببندد.

دوران پس از امیرکبیر؛ بازگشت به سنتگرایی
پس از قتل امیرکبیر، ناصرالدین شاه فردی را به صدارت برگزید که نقطه مقابل امیرکبیر بود: میرزا آقاخان نوری. دوران صدارت او (حدود ۷ سال) با بازگشت به روشهای سنتی حکومتداری، افزایش فساد، فروش مناصب دولتی و ضعف روزافزون ساختار کشور همراه بود. ناصرالدین شاه نیز که حالا دیگر از زیر سایه صدراعظم مقتدری چون امیرکبیر خارج شده بود، عملاً خود به تنهایی زمام امور را در دست گرفت و میرزا آقاخان نوری بیشتر یک مجری بود تا یک سیاستگذار. در این دوره، نفوذ دربار و به خصوص زنان حرمخانه در تصمیمگیریهای کلان افزایش یافت و بسیاری از کارهای نیمه تمام امیرکبیر به فراموشی سپرده شد.
ناصرالدین شاه در این دوران به تدریج به مردی بدبین، محتاط و بیاعتماد تبدیل شد. او که شاهد قدرت گرفتن و سقوط دو صدراعظم قدرتمند (امیرکبیر و سپس میرزا آقاخان نوری) بود، تصمیم گرفت دیگر هیچگاه قدرت را به طور کامل در اختیار یک نفر قرار ندهد. به همین دلیل، پس از برکناری میرزا آقاخان نوری در سال ۱۲۷۵ هجری قمری، شاه عملاً خود مستقیماً وارد عرصه اجرایی شد و صدراعظم های بعدی او افرادی ضعیف و مطیع بودند. این سبک جدید حکومتداری، هرچند قدرت شاه را تضمین میکرد، اما به دلیل نبود یک مدیر مقتدر و کاردان، باعث کندی پیشرفت کشور و افزایش هرج و مرج اداری شد.
سفرهای فرنگ و آشنایی با تمدن غرب
یکی از مهمترین و جنجالیترین بخشهای زندگینامه ناصرالدین شاه قاجار، سفرهای سهگانه او به اروپا (فرنگ) است. ناصرالدین شاه نخستین پادشاه ایرانی بود که به کشورهای اروپایی سفر کرد. سفر اول او در سال ۱۲۹۰ هجری قمری (۱۸۷۳ میلادی) به دعوت رسمی تزار روسیه و سپس امپراتور آلمان و ملکه ویکتوریا (پادشاه انگلستان) انجام شد. این سفر که با همراهی گروهی بزرگ از درباریان، زنان حرمخانه و خدم و حشم انجام گرفت، از جهات مختلف حائز اهمیت بود. شاه در این سفر با پیشرفتهای صنعتی، نظامی و شهری اروپا از نزدیک آشنا شد و تحت تاثیر عظمت شهرها، کارخانهها و نظم اجتماعی آنها قرار گرفت.
این سفرها بازتاب گستردهای در داخل ایران داشت. از یک سو، خبر پیشرفتهای خیرهکننده اروپاییان دهان به دهان میچرخید و موجب افزایش نارضایتی از عقبماندگی ایران میشد. از سوی دیگر، هزینههای سرسامآور این سفرها که از محل فروش امتیازات به بیگانگان و افزایش مالیاتها تامین میشد، فشار زیادی بر مردم وارد آورد. اما مهمترین دستاورد این سفرها برای خود ناصرالدین شاه، ثبت مشاهداتش در قالب سفرنامهای بود که به نثری ساده، صمیمی و گاه طنزآمیز نوشته است. این سفرنامهها امروزه اسناد مهمی برای شناخت روحیات، دیدگاهها و نحوه نگرش یک شاه قاجاری به دنیای مدرن به شمار میروند. سفرهای دوم (۱۸۷۸ م) و سوم (۱۸۸۹ م) او نیز به کشورهای اروپایی، عمدتاً با همین انگیزهها انجام گرفت.
علایق شخصی؛ عکاسی، شکار و روزنامهنویسی
ناصرالدین شاه در کنار امور حکومتی، به برخی هنرها و سرگرمیها نیز علاقه وافر داشت. مهمترین این علایق، عکاسی بود. ناصر الدین شاه خود عکاسی ماهری بود و نخستین کسی است که عکاسی را در ایران به عنوان یک هنر درباری رواج داد. او با دوربین عکاسی خود، لحظات مختلف زندگی روزمره در حرمخانه، چهرههای درباریان، مناظر طبیعی و سفرهایش را ثبت کرده است. آلبوم خانه کاخ گلستان امروزه گنجینهای بینظیر از نخستین عکسهای تاریخ ایران را در خود جای داده است که بسیاری از آنها توسط خود شاه گرفته شدهاند. این علاقه نشاندهنده روحیه کنجکاو و تا حدودی مدرن او در میان پادشاهان سنتی ایران است.
دیگر علاقه وافر او، شکار بود. ناصرالدین شاه ساعات زیادی از اوقات فراغت خود را به شکار در دشتها و شکارگاههای اطراف تهران میگذراند. او حتی به مناسبتهای مختلف، شکارگاههایی را وقف میکرد و در سفرنامههای خود به تفصیل از شکارهایش یاد کرده است. همچنین، ناصرالدین شاه به نوشتن خاطرات روزانه و انتشار اخبار علاقه داشت. او دستور تاسیس روزنامه «ایران» را صادر کرد و خود نیز گاهی مقالات و اشعاری با تخلص «ناصر» در آن منتشر میکرد. مجموعه یادداشتهای روزانه او که به «روزنامه خاطرات ناصرالدین شاه» معروف است، یکی از مهمترین منابع برای شناخت تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران در عصر ناصری محسوب میشود.
امتیازات و قراردادهای استعماری؛ تضعیف استقلال ایران
دوران سلطنت پنجاهساله ناصرالدین شاه با اعطای امتیازات متعدد به دولتهای روسیه و انگلیس همراه بود که نتیجه آن تضعیف استقلال اقتصادی و سیاسی ایران بود. شاید بتوان گفت مهمترین و زیانبارترین آنها، امتیاز رویتر (Reuter) بود که در سال ۱۸۷۲ میلادی به بارون جولیوس دو رویتر، تبعه انگلیسی، واگذار شد. بر اساس این امتیاز، تقریباً تمامی منابع معدنی ایران، ساخت راهآهن، تراموا، ایجاد بانک و بسیاری از فعالیتهای صنعتی کشور برای مدت ۷۰ سال به یک فرد خارجی واگذار میشد. این امتیاز چنان وسیع و تحقیرآمیز بود که با اعتراض شدید روشنفکران، روحانیون و حتی دولت روسیه مواجه شد و شاه ناچار به لغو آن گشت.
اما فشارهای خارجی و نیاز مبرم شاه به پول برای سفرهای فرنگ و هزینههای دربار، او را به سمت واگذاری امتیازات دیگر سوق داد. در سال ۱۸۸۸ میلادی، امتیاز کشتیرانی در کارون به انگلیسیها داده شد و بدین ترتیب، نخستین گام برای نفوذ اقتصادی آنها در جنوب ایران برداشته شد. یک سال بعد، در سال ۱۸۸۹، امتیاز تأسیس بانک شاهنشاهی ایران به رویتر داده شد که عملاً انحصار چاپ اسکناس و عملیات بانکی ایران را در اختیار انگلیسیها قرار میداد. همچنین در همان سال، امتیاز انحصاری خرید و فروش تنباکو به یک کمپانی انگلیسی واگذار شد که بعدها به جنبش بزرگ تنباکو انجامید. این امتیازات نشان میدهد که ناصرالدین شاه تا چه اندازه در برابر زیادهخواهی قدرتهای استعماری ضعیف و نیازمند بود و توان مقابله با آنها را نداشت.
جنبش تنباکو؛ نخستین خیزش مردمی علیه استبداد ناصر الدین شاه
یکی از نقاط عطف زندگینامه ناصرالدین شاه قاجار، ماجرای اعطای امتیاز انحصار تنباکو به شرکت انگلیسی تالبوت در سال ۱۸۹۰ میلادی و متعاقب آن، نهضت بزرگ تنباکو بود. بر اساس این قرارداد، حق خرید، فروش و صادرات تمامی تنباکوی ایران برای مدت ۵۰ سال به یک کمپانی انگلیسی واگذار میشد که این امر معیشت هزاران تنباکوکار و بازرگان ایرانی را به خطر میانداخت. خبر این امتیاز به سرعت در کشور پیچید و موج عظیمی از اعتراضات را از سوی علما، بازاریان و عموم مردم برانگیخت. این بار، برخلاف دفعات قبل، اعتراضات تنها به تهران محدود نشد و سراسر کشور را فرا گرفت.
اوج این اعتراضات به فتوای تاریخی میرزای شیرازی، مرجع تقلید وقت، انجامید که طی آن استعمال تنباکو را در حکم محاربه با امام زمان (عج) اعلام کرد. این فتوا چنان قدرتمند بود که حتی زنان حرمخانه ناصرالدین شاه نیز از کشیدن قلیان دست کشیدند و مردم قلیانهای خود را در بازار و خیابانها شکستند. ناصرالدین شاه که با دیواری عظیم از مخالفت مردمی و روحانیت مواجه شده بود و از سوی دیگر، قدرت اجرایی فتوا را خارج از توان خود میدید، چارهای جز لغو امتیاز ندید. او سرانجام در سال ۱۸۹۲ میلادی مجبور به لغو قرارداد شد و مبلغ هنگفتی نیز به عنوان غرامت به کمپانی انگلیسی پرداخت کرد. این واقعه نشان داد که قدرت روحانیت و مردم از امضای شاه نیز بالاتر است و به نوعی میتوان آن را مقدمهای بر انقلاب مشروطه دانست.

ویژگیهای شخصیتی و آخرین روزهای عمر ناصر الدین شاه
ناصرالدین شاه شخصیتی چندبعدی و تا حدودی متناقض داشت. از یک سو، او نسبت به بسیاری از پادشاهان پیشین ایران، فردی کنجکاو، باهوش و اهل مطالعه بود. علاقه او به تاریخ، جغرافیا، عکاسی و نوشتن خاطرات، نشان از ذهنی پویا داشت. او به موسیقی علاقهمند بود و خود تار مینواخت. در عین حال، بسیار مذهبی و خرافاتی بود و به شدت تحت تاثیر روحانیون و تعبیر خواب قرار داشت. از سوی دیگر، او در امور کشورداری فردی محتاط، ترسو و بیاراده بود که به راحتی تحت تاثیر اطرافیان خود قرار میگرفت. او پس از قتل امیرکبیر، به هیچ صدراعظمی اعتماد کامل نکرد و سعی داشت همه امور را خود شخصاً کنترل کند، اما در عمل گرفتار ضعف مدیریت و دسیسههای درباری میشد.
پایان زندگی ناصرالدین شاه نیز به همان اندازه که سلطنتش پر فراز و نشیب بود، دراماتیک و ناگهانی رقم خورد. او در روز ۱۷ اردیبهشت ۱۲۷۵ خورشیدی (اول ماه مه ۱۸۹۶ میلادی)، در آستانه پنجاهمین سالگرد سلطنتش، عازم زیارت حرم شاه عبدالعظیم در شهر ری شد. در حالی که شاه در حال خروج از حرم و سوار شدن به کالسکه بود، مردی به نام میرزا رضا کرمانی که از پیروان سید جمالالدین اسدآبادی بود و به دلیل اعتراض به ظلم و فساد، سالها زندانی شده بود، با یک هفتتیر به سوی شاه شلیک کرد. گلوله به پهلوی چپ شاه اصابت کرد و او چند لحظه بعد در خون خود غلتید و جان سپرد. میرزا رضا کرمانی معتقد بود با کشتن شاه، راه را برای اصلاحات و عدالت در ایران باز خواهد کرد. مرگ او در حرم، ضربه سنگینی به حیثیت و اعتبار سلسله قاجار وارد کرد و راه را برای تحولات جدیدی در کشور گشود.
ارزیابی کلی از دوران پنجاهساله ناصری
ارزیابی دقیق زندگینامه ناصرالدین شاه قاجار و دوران پنجاهساله حکومتش، کاری دشوار و نیازمند نگاه چندوجهی است. از یک منظر، دوران او با ورود اولین نشانههای تجدد به ایران همراه بود. تاسیس دارالفنون، انتشار روزنامه، ورود صنعت چاپ، تلگراف، عکاسی و آشنایی ایرانیان با دستاوردهای غربی، همگی در این دوره اتفاق افتاد. حتی سفرهای شاه به فرنگ، هرچند پرهزینه بود، به نوعی به روشنفکران و مردم نشان داد که دنیای دیگری خارج از مرزهای ایران وجود دارد که بسیار پیشرفتهتر است. از منظری دیگر، دوران ناصری، دوران تثبیت عقبماندگی ایران، واگذاری امتیازات کلان به بیگانگان، گسترش فساد اداری، فشار مالیاتی بر مردم و بیکفایتی حاکمان بود.
در مجموع، میتوان گفت که ناصرالدین شاه محصول زمانه خود بود. او در دورهای از تاریخ ایران به سلطنت رسید که قدرتهای استعماری به شدت در حال نفوذ در کشورهای ضعیف بودند. اگرچه او در ابتدا با انتخاب امیرکبیر درایت نسبی خود را نشان داد، اما تحت تاثیر فشارهای داخلی و خارجی و نیز ضعف شخصیتی، نتوانست مسیر اصلاحات را ادامه دهد و عملاً پنج دهه طولانی، ایران را در وضعیتی بین سنت و تجدد، با تمام ضعفها و کاستیهایش، رهبری کرد. شاید بتوان گفت مهمترین میراث او برای ایران، نه پیشرفتهای محدودش، بلکه بیداری تدریجی جامعه و شکلگیری نطفههای انقلاب مشروطه در دل اعتراضات به سیاستهای او بود.