جنگ، این پدیده شوم و ویرانگر، در طول تاریخ بشریت بارها رخ داده و صحنههای خونین و غمانگیزی را به وجود آورده است. اما وقتی صحبت از بزرگترین جنگ جهان به میان میآید، بیتردید نام جنگ جهانی دوم در صدر فهرست قرار میگیرد. این نبرد عظیم، نه تنها از نظر گستره جغرافیایی و تعداد کشورهای درگیر، بلکه از جنبه تلفات انسانی، هزینههای اقتصادی و پیامدهای اجتماعی-سیاسی، بیهمتا و کم نظیر است. جنگ جهانی دوم، یک درگیری منطقهای محدود نبود؛ بلکه آتشی بود که از قلب اروپا زبانه کشید و به سرعت آسیا، آفریقا و حتی جزایر دوردست اقیانوسها را در برگرفت. این جنگ، تعریف جدیدی از مفهوم «جنگ تمامعیار» را به جهان نشان داد؛ جایی که مرز بین جبهه و خانههای مردم عادی محو شد و غیرنظامیان نیز به اندازه سربازان، هدف حمله و ویرانی قرار گرفتند.
مقیاس و شدت ویرانیهای ناشی از این جنگ، بهگونهای بود که بنیانهای فکری و سیاسی جهان را برای دههها تحت تأثیر قرار داد. پایان این جنگ، شاهد تولد نهادهای بینالمللی مانند سازمان ملل متحد بود که با هدف جلوگیری از تکرار چنین فجایعی ایجاد شد. همچنین، رقابت جدیدی بین ابرقدرتهای پیروز، یعنی ایالات متحده آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی، شکل گرفت که به دوره «جنگ سرد» معروف شد و جغرافیای سیاسی دهههای پس از جنگ را تعریف کرد. بنابراین، هنگامی که از بزرگترین جنگ تاریخ سخن میگوییم، تنها به ابعاد نظامی آن نمینگریم، بلکه به تأثیرات ماندگار و ژرف آن بر تارک تاریخ بشریت نیز توجه داریم.

علل آغاز جنگ جهانی دوم
ریشههای آغاز جنگ جهانی دوم را باید در خاکسترهای برجایمانده از جنگ جهانی اول جستجو کرد. پیمان ورسای که پس از جنگ اول به آلمان تحمیل شد، شرایط بسیار سخت را برای این کشور در نظر گرفت. غرامتهای سنگین، از دست دادن بخشهای وسیعی از سرزمینها و محدودیتهای شدید نظامی، باعث ایجاد خشم و احساس تحقیر عمیق در میان مردم و به ویژه نظامیان آلمانی شد. این بستر، زمینه را برای ظهور اندیشههای افراطی و ملیگرایانه فراهم کرد. در چنین شرایطی، فردی با سخنرانیهای آتشین و وعده بازگرداندن عظمت گذشته آلمان، پا به عرصه گذاشت: آدولف هیتلر. حزب نازی به رهبری هیتلر، با بهرهگیری از نارضایتی عمومی و مشکلات اقتصادی ناشی از رکود بزرگ، به سرعت قدرت گرفت و در سال ۱۹۳۳ به صدر حکومت رسید.
هیتلر به طور سیستماتیک و با جسارت، مفاد پیمان ورسای را زیر پا گذاشت. او با گسترش نیروهای نظامی، اشغال مناطق خلعسلاح شده و الحاق اتریش، گامبهگام مرزهای آلمان را گسترش داد. جامعه بینالملل نیز در واکنش به این اقدامات، اغلب سیاست مماشات و سکوت را در پیش گرفت، چرا که بسیاری از قدرتهای اروپایی هراس از آغاز جنگی دیگر داشتند و امیدوار بودند با دادن امتیازات کوچک، هیتلر را آرام کنند. اما این سیاست، تنها بر گستاخی رهبر آلمان نازی افزود. تهاجم آلمان به لهستان در اول سپتامبر ۱۹۳۹، آخرین میخ بر تابوت صلح بود. این اقدام، دیگر برای فرانسه و بریتانیا غیرقابل تحمل بود و در نهایت، آنها در سوم سپتامبر، به آلمان اعلام جنگ کردند و بدین ترتیب، جرقه بزرگترین نبرد تاریخ بشر زده شد.

اتحادها و قدرتهای درگیر در جنگ
صحنه جنگ جهانی دوم، شاهد تشکیل دو اتحاد عمده و متخاصم بود: متحدین و متفقین. در یک سو، قدرتهای محور شامل آلمان نازی به رهبری آدولف هیتلر، ایتالیای فاشیست به رهبری بنیتو موسولینی و امپراتوری ژاپن قرار داشتند. این سه کشور، با وجود تفاوتهای ایدئولوژیک، در آرمان گسترش قلمرو و ایجاد نظم جدیدی در جهان مشترک بودند. آلمان، طمع تسلط بر اروپا را در سر میپروراند، ایتالیا به دنبال احیای امپراتوری روم در مدیترانه بود و ژاپن نیز قصد داشت بر کل شرق آسیا و اقیانوسیه سلطه پیدا کند. بعدها کشورهای دیگری مانند مجارستان، رومانی و بلغارستان نیز به این پیمان پیوستند.
در سوی دیگر، اتحاد متفقین قرار داشت که در ابتدا شامل بریتانیا، فرانسه و لهستان بود. اما با گسترش جنگ، این اتحاد به طور قابل توجهی تقویت شد. پس از حمله آلمان به شوروی در سال ۱۹۴۱، این کشور عظیم نیز به جمع متفقین پیوست و جبهه شرقی را به یکی از خونینترین میدانهای نبرد تبدیل کرد. در همان سال، با حمله هوایی ژاپن به بندر پرل هاربر، ایالات متحده آمریکا که تا آن زمان سیاست بیطرفی در پیش گرفته بود، وارد جنگ شد. ورود آمریکا با تمام توان صنعتی و نظامی خود، نقطه عطفی تعیینکننده در جنگ به نفع متفقین بود. چین نیز که سالها در برابر تهاجم ژاپن مقاومت کرده بود، از متحدین کلیدی به شمار میآمد.

نقاط عطف و نبردهای سرنوشتساز
جنگ جهانی دوم، شاهد نبردهای متعدد و گستردهای در خشکی، دریا و هوا بود که هر کدام سهمی در تعیین نتیجه نهایی این مبارزه عظیم داشتند. یکی از اولین و چشمگیرترین عملیاتهای نظامی، «نبرد فرانسه» در سال ۱۹۴۰ بود که در آن، ارتش آلمان با به کارگیری تاکتیک برقآسا (بلیتسکریگ)، خط دفاعی قدرتمند فرانسه را در هم شکست و این کشور را به سرعت تسخیر کرد. در جبهه شرق، «نبرد استالینگراد» به عنوان یکی از خونینترین و سرنوشتسازترین نبردهای تاریخ شناخته میشود. این نبرد خانهبهخانه و فرسایشی، که از تابستان ۱۹۴۲ تا زمستان ۱۹۴۳ به طول انجامید، با پیروزی قاطع شوروی به پایان رسید و سپاهیان آلمان نازی را وادار به عقبنشینی کرد. این شکست، آغاز افول قدرت نظامی آلمان بود.
در جبهه اقیانوس آرام، «نبرد میدوی» در ژوئن ۱۹۴۲ نقطه عطفی بزرگ بود. در این نبرد دریایی، نیروی دریایی ایالات متحده موفق شد ناوگان ژاپن را به شدت تضعیف کند و ابتکار عمل را در جنگ به دست گیرد. اما بیتردید بزرگترین عملیات آبی-خاکی تاریخ، «نبرد نرماندی» معروف به «روز دی» در ژوئن ۱۹۴۴ بود. در این روز، هزاران سرباز متفقین از چندین ساحل در شمال فرانسه پیاده شدند تا جبهه دوم را علیه آلمان باز کنند و اروپای غربی را آزاد سازند. این عملیات عظیم، پایانی بر اشغال آلمان نازی در اروپای غربی بود و راه را برای پیشروی به سمت قلب آلمان هموار کرد.

پیامدها و نتایج جنگ جهانی دوم
پایان جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۴۵، جهان را با صحنهای کاملاً متفاوت از قبل روبرو کرد. از نظر انسانی، هزینه این جنگ به طور بیسابقهای سنگین بود. برآوردها حاکی از آن است که بین ۷۰ تا ۸۵ میلیون نفر در سراسر جهان جان خود را از دست دادند که بسیاری از آنها غیرنظامیان بودند. کشتار دستهجمعی یهودیان، کولیها و دیگر گروهها توسط نازیها، معروف به هولوکاست، یکی از سیاهترین فصلهای تاریخ بشر را رقم زد. از نظر اقتصادی نیز، بسیاری از شهرهای اروپا و آسیا به تلی از خاکستر تبدیل شده بودند و زیرساختهای صنعتی و اقتصادی آنها نابود شده بود. اروپا که زمانی قطب قدرت جهان به شمار میرفت، اکنون ویران و وابسته به کمکهای خارجی، به ویژه از سوی آمریکا، شده بود.
از نظر سیاسی، نقشه جهان دگرگون شد. امپراتوریهای استعماری قدیمی مانند بریتانیا و فرانسه به سرعت در حال افول بودند و جنبشهای استقلالطلب در مستعمرات سراسر جهان جان تازهای گرفتند. جهان شاهد تولد دو ابرقدرت جدید بود: ایالات متحده آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی. این دو، که در زمان جنگ متحد یکدیگر بودند، به سرعت به دشمنانی بدل شدند که جهان را به دو بلوک شرق و غرب تقسیم کردند و دوره طولانی «جنگ سرد» آغاز شد. برای جلوگیری از تکرار چنین فجایع دیگری، سازمان ملل متحد در سال ۱۹۴۵ تأسیس شد تا محلی برای گفتگو و حل مسالمتآمیز اختلافات بینالمللی باشد. همچنین، محاکمه سران جنایتکار جنگی در دادگاههای نورنبرگ و توکیو، پایههای اولیه برای تشکیل دادگاههای بینالمللی و مفهوم «جنایت علیه بشریت» را بنا نهاد.