بنیانگذار دودمان افشاریه، یکی از بحثبرانگیزترین موضوعات تاریخ ایران است. نادرشاه افشار که در تاریخ به عنوان یک نابغه نظامی و جهانگشای بزرگ شناخته میشود، در نیمه دوم حکومت خود چهرهای کاملاً متفاوت از خود به نمایش گذاشت. او که از یک چوپان ساده به قدرتمندترین پادشاه ایران پس از اسلام تبدیل شد، با جنایات هولناکی که در سالهای پایانی سلطنتش مرتکب شد، نام خود را در کنار ظالمترین حاکمان تاریخ ثبت کرد. این مقاله به بررسی ابعاد مختلف جنایات نادر شاه، از کشتارهای جمعی تا شکنجههای وحشیانه و ظلمهای اقتصادی میپردازد و تصویری واقعگرایانه از این پادشاه جنجالی ارائه میدهد. بدون شک، جنایات نادر شاه در تاریخ ایران به عنوان یکی از تلخترین دورههای حکومتی ثبت شده است که هنوز هم پس از گذشت قرنها، ذهن تاریخپژوهان را به خود مشغول کرده است.
نادرشاه افشار در ۲۸ محرم سال ۱۱۰۰ هجری قمری در دستگرد خراسان به دنیا آمد. او در دوران هرجومرج پس از سقوط صفویه، توانست با شجاعت و تدبیر نظامی خود، ایران را از اشغال افغانها نجات دهد و کشور را یکپارچه سازد. با این حال، آنچه که از نادرشاه در تاریخ باقی مانده، تنها پیروزیهای نظامی او نیست؛ بلکه جنایات نادر شاه در سالهای پایانی حکومتش، تصویری تاریک از این پادشاه را در اذهان تاریخدوستان نقش بسته است. دکتر باستانی پاریزی، تاریخشناس برجسته ایرانی، در مورد نادرشاه گفته است که گویی سزاوار است مجسمه او را برای این جنایات نادر شاه در هم بشکنند. این عبارت بهخوبی نشاندهنده شدت وحشیگریهایی است که این پادشاه در سالهای آخر عمرش مرتکب شد.
حمله نادرشاه به هند و جنایت در دهلی
یکی از مهمترین و مشهورترین رویدادهای تاریخ ایران، حمله نادرشاه به هند در سالهای ۱۷۳۸ تا ۱۷۴۰ میلادی است. نادرشاه که از عدم همکاری محمدشاه گورکانی در تحویل افغانهای هوتکی به ستوه آمده بود، با سپاهی عظیم به سمت هند لشکرکشی کرد. او در نبرد کرنال، ارتش عظیم گورکانیان را با وجود برتری عددی دشمن، به شکستی سخت کشاند و راهی دهلی، پایتخت امپراتوری گورکانی شد. پیروزی نادرشاه در این نبرد، او را به یکی از بزرگترین فاتحان تاریخ تبدیل کرد، اما آنچه در دهلی رخ داد، یکی از تاریکترین صفحات جنایات نادر شاه را رقم زد.
پس از ورود نادرشاه به دهلی، شایعهای مبنی بر کشته شدن او در میان سپاهیان هندی پخش شد که منجر به درگیری و کشته شدن چند تن از سربازان ایرانی گردید. نادرشاه که از این واقعه به خشم آمده بود، دستور قتلعام عمومی مردم دهلی را صادر کرد. در این کشتار هولناک که تنها نیم روز به طول انجامید، دهها هزار نفر از مردم بیگناه دهلی به قتل رسیدند. برخی منابع تاریخی تعداد کشتهشدگان این واقعه را بیش از سیهزار نفر برآورد کردهاند. این واقعه یکی از بزرگترین جنایات نادر شاه محسوب میشود که در آن، زنان، کودکان و سالمندان نیز از قتلعام در امان نماندند. سپاهیان نادرشاه پس از پایان قتلعام، به غارت اموال و ثروتهای هنگفت مردم دهلی پرداختند و ثروتهایی بینظیر را به غنیمت گرفتند که از جمله آنها تخت طاووس و الماس کوه نور بود.
حمله نادرشاه به هند و جنایات نادر شاه در این کشور، تأثیرات عمیق و پایداری بر روابط ایران و هند بر جای گذاشت. امپراتوری گورکانی که پیش از این نیز در حال ضعف بود، پس از این حمله به شدت تضعیف شد و هرگز نتوانست قدرت پیشین خود را بازیابد. غنایم هنگفتی که نادرشاه از هند به ایران آورد، اگرچه خزانه ایران را پر کرد، اما این ثروتها با خون هزاران انسان بیگناه آمیخته شده بود. مورخان معتقدند که جنایات نادر شاه در هند، نه تنها به مردم آن کشور، بلکه به اقتصاد و فرهنگ ایران نیز آسیب زد، زیرا نادرشاه با این ثروتهای بادآورده، وابستگی شدیدی به غارت و جنگ پیدا کرد و دیگر به فکر آبادانی کشورش نبود. به عبارت دیگر، جنایات نادر شاه در هند، سرآغاز زوال اخلاقی و روانی خود او نیز بود.
سرکوب خونین شورشهای داخلی
جنایات نادر شاه تنها به هند خلاصه نمیشد؛ او در داخل ایران نیز دست به سرکوبهای خونین و وحشیانهای زد که تعداد قربانیان آن از کشتار دهلی نیز کمتر نبود. نادرشاه در طول سلطنت خود با شورشهای متعددی در نقاط مختلف ایران مواجه شد که هر یک از آنها را با خشونت و بیرحمی تمام سرکوب کرد. شورشهایی که در فارس، کرمان، خراسان و سایر مناطق ایران رخ میداد، با جنایات نادر شاه به گونهای پاسخ داده میشد که تا سالها هیچکس جرأت سرپیچی از فرمان او را نداشت. او به جای مذاکره و مصالحه، همواره راه خشونت را در پیش میگرفت و با قتلعام گسترده شورشیان، امنیت را به قیمت خونریزیهای بیحدوحصر برقرار میکرد.
یکی از وحشیانهترین نمونههای جنایات نادر شاه در سرکوب شورشهای داخلی، واقعه کشتار مردم ممسنی در سال ۱۱۴۶ هجری قمری است. پس از شکست نادرشاه از عثمانی و شایعه مرگ او، محمدخان بلوچ که از نوادگان حاکمان ممسنی بود، دست به شورش زد. نادرشاه پس از بازگشت و سرکوب این شورش، چنان قتلعام وحشیانهای در ممسنی به راه انداخت که تا سالها خبر آن در سراسر ایران پیچید. او نه تنها شورشیان را به قتل رساند، بلکه بسیاری از افراد بیگناه را نیز که هیچ نقشی در شورش نداشتند، به همراه خانوادههایشان نابود کرد. این واقعه نشان میدهد که جنایات نادر شاه در سرکوب شورشها، فراتر از اقدامات نظامی معمول بود و او را به یکی از خونریزترین پادشاهان تاریخ ایران تبدیل کرد.
علاوه بر شورشهای قومی و محلی، نادرشاه با مخالفان سیاسی و دینی خود نیز به شدت برخورد میکرد. او که به دنبال تغییر مذهب رسمی کشور از تشیع به تسنن بود، با علمای شیعه به شدت مقابله کرد. جنایات نادر شاه در حق علما و روحانیون شیعه، یکی از بحثبرانگیزترین جنبههای حکومت اوست. نقل شده است که نادرشاه میگفت هر آخوندی را باید دو بار اعدام کرد. او اوقاف و موقوفات مذهبی را که به تأمین مالی علما کمک میکرد، مصادره نمود و بسیاری از روحانیون مخالف خود را به قتل رساند یا تبعید کرد. این رفتارها که بخش مهمی از جنایات نادر شاه محسوب میشود، موجب شد تا او نه تنها در میان مردم عادی، بلکه در میان طبقه روحانی نیز به شدت منفور شود. نفرتی که ازجنایات نادر شاه در میان علما شکل گرفت، پس از مرگ او نیز ادامه یافت و تا سالها بر نگاه تاریخنگاران به این پادشاه تأثیر گذاشت.
شکنجههای وحشیانه در عصر نادرشاه
جنایات نادر شاه تنها به قتلعام و کشتار جمعی محدود نمیشد؛ او از شکنجههای وحشیانه و بیرحمانه نیز به عنوان ابزاری برای ایجاد ترس و سرکوب مخالفان استفاده میکرد. در عصر نادرشاه، انواع مجازاتهای بدنی و شکنجههای هولناک برای مجرمان و حتی مظنونان به کار گرفته میشد که هر یک از آنها به تنهایی میتواند مصداقی از جنایات نادر شاه باشد. نادرشاه فردی سختگیر، بسیار منضبط و غیرقابل انعطاف در برابر یاغیگری و کوتاهی بود. این ویژگی اگرچه در میدان نبرد او را به فرماندهای موفق تبدیل کرده بود، دوران پادشاهی، او را به حاکمی تبدیل کرد که برای کوچکترین تخلفی، مجازاتهای سنگین و گاه مرگبار در نظر میگرفت.
از جمله وحشیانهترین جنایات نادر شاه در زمینه شکنجه، کور کردن فرزند خود، رضاقلی میرزا، است. رضاقلی میرزا که پسر ارشد و نایبالسلطنه نادرشاه بود، متهم شد که در توطئهای برای ترور پدرش دست داشته است. نادرشاه که از این موضوع به شدت خشمگین شده بود، دستور داد تا چشمان فرزند دلبندش را از حدقه بیرون آورند و او را از جانشینی محروم کنند. این واقعه که یکی از تلخترین جنایات نادر شاه محسوب میشود، تأثیر عمیقی بر روحیه پادشاه گذاشت و او را به مردی رنجیده و پوچگرا تبدیل کرد. کور کردن فرزند، نه تنها یک جنایت انسانی، بلکه یک اشتباه استراتژیک بزرگ بود که جانشینی او را با بحران مواجه کرد. پس از این واقعه، نادرشاه به شدت پشیمان شد، اما دیگر دیر شده بود و این جنایات نادر شاه در حق فرزندش، هرگز از حافظه تاریخ پاک نشد.
علاوه بر کور کردن فرزند، جنایات نادر شاه شامل شکنجههای دیگری نیز میشد که برای ایجاد رعب و وحشت در میان مخالفان و حتی نزدیکانش به کار میرفت. بریدن دست و پا، کندن چشم، سوزاندن با آتش و به دار آویختن از جمله مجازاتهای رایج در آن دوران بودند که نادرشاه با کمال بیرحمی از آنها استفاده میکرد. گزارشهای تاریخی حاکی از آن است که در سالهای پایانی حکومت نادرشاه، او به شدت دچار پارانویا و بدگمانی شده بود و به هر کسی که کوچکترین نشانهای از مخالفت یا حتی بیتفاوتی نشان میداد، به شدت شکنجه میکرد. این جنایات نادر شاه به حدی گسترده بود که حتی سرداران و نزدیکانش نیز از او در هراس بودند و همین ترس و وحشت، در نهایت به توطئهای برای قتل او انجامید.
ظلم اقتصادی و مالیاتهای سنگین
جنایات نادر شاه تنها به خشونت فیزیکی محدود نمیشد؛ او با وضع مالیاتهای سنگین و غیرقابل تحمل، جنایتی اقتصادی علیه مردم ایران مرتکب شد که پیامدهای آن تا سالها پس از مرگش نیز ادامه یافت. رویکرد نظامیگری نادرشاه که به اخذ مالیاتهای سنگین از تولیدکنندگان و تخریب زیرساختهای کشاورزی و تجاری منجر شد، یکی از مهمترین عوامل نارضایتی عمومی در دوران حکومت او بود. مردم ایران که پس از سالها جنگ و ناامنی، امیدوار بودند که با ظهور نادرشاه آرامش و رفاه به کشور بازگردد، به زودی دریافتند که جنایات نادر شاه در زمینه اقتصادی، به مراتب سنگینتر از دوران افغانها و هرجومرج پیشین است. نادرشاه برای تأمین هزینههای جنگهای بیپایان خود، مالیاتهایی را بر مردم تحمیل کرد که بسیاری از آنها توان پرداخت آن را نداشتند و ناچار به فروش داراییهای خود یا فرار از دیارشان میشدند.
پس از بازگشت نادرشاه از هند، او وعده داد که مردم ایران را برای سه سال از پرداخت مالیات معاف کند. این وعده اگرچه در ظاهر نشاندهنده توجه به فشارهای اقتصادی بر مردم بود، اما عملاً هرگز به طور کامل اجرا نشد و جنایات نادر شاه در حوزه مالیاتگیری، همچنان ادامه یافت. حاکمان هر ناحیه و ولایت موظف بودند که مالیاتهای تعیینشده را به موقع و کامل جمعآوری کنند و هرگونه قصور در این زمینه، با مجازاتهای سنگین همراه بود. تأکید فرمانروای افشار بر تأمین سیورسات (هزینهها و آذوقه) اردوی جنگی، به اخذ مالیاتهای مضاعف از طبقات شهری و روستایی منجر شد. این جنایات نادر شاه در زمینه اقتصادی، موجب شد تا بسیاری از کشاورزان زمینهای خود را رها کنند و صنعتگران و بازرگانان نیز کسبوکار خود را تعطیل نمایند.
نکته غمانگیزتر این که بسیاری از مالیاتهای سنگین و جنایات نادر شاه در حوزه اقتصاد، نه برای آبادانی کشور، بلکه برای تأمین هزینههای جنگهای فرسایشی با عثمانی و دیگر همسایگان صرف میشد. نادرشاه که هرگز نتوانست از حالت یک سردار جنگی خارج شود، کشور را به مثابه یک پادگان نظامی بزرگ میدید که باید تمام منابع آن در خدمت اهداف نظامی او قرار گیرد. این نگاه، موجب شد تا جنایات نادر شاه در حوزه اقتصادی، زیرساختهای تولیدی ایران را به شدت تخریب کند و رونق اقتصادی دوران صفوی را به افول بکشاند. به عبارت دیگر، جنایات نادر شاه تنها به کشتار انسانها محدود نمیشد، بلکه او با سیاستهای غلط اقتصادی خود، آینده اقتصادی ایران را نیز به خطر انداخت و زمینهساز بحرانهای مالی و اقتصادی در سالهای پس از مرگش شد.
جنایت علیه اقوام و مذاهب مختلف
جنایات نادر شاه جنبه قومی و مذهبی نیز داشت و او در طول حکومت خود، جنایتهای متعددی را علیه اقوام و مذاهب مختلف مرتکب شد. اگرچه نادرشاه در ابتدای کار خود را به عنوان یک رهبر ملی معرفی کرد که قصد دارد ایران را از اشغال افغانها نجات دهد، اما به زودی چهره واقعی خود را نشان داد و جنایات نادر شاه علیه اقوام مختلف، از جمله افغانها، کردها، بلوچها و دیگر گروههای قومی، به یکی از ویژگیهای بارز حکومت او تبدیل شد. او که خود از ایل افشار ترکتبار بود، هیچ گونه مدارایی با سایر اقوام نشان نمیداد و هرگونه مقاومت یا حتی نارضایتی را با خشونت و قتلعام پاسخ میداد. این جنایات نادر شاه در حق اقوام مختلف، نه تنها به تفرقه و دودستگی در ایران دامن زد، بلکه موجب شد تا بسیاری از این اقوام، سالها پس از مرگ نادرشاه نیز به یاد خونریزیهای او، دشمنی خود را با حکومت مرکزی ایران ادامه دهند.
در مورد افغانها، اگرچه نادرشاه در ابتدا به عنوان آزادیبخش ایران از اشغال آنها وارد شد، اما پس از پیروزی، جنایات نادر شاه علیه این قوم به مراتب فراتر از اقدامات دفاعی بود. او پس از تصرف قندهار و هرات، دست به کشتار گستردهای در میان افغانها زد و بسیاری از آنها را به قتل رساند یا به اسارت گرفت. نادرشاه چندین بار از محمدشاه گورکانی درخواست کرد که افغانهای هوتکی را که به هند پناه برده بودند، به ایران تحویل دهد. این اصرار نشان میدهد که جنایات نادر شاه علیه افغانها، یک سیاست حسابشده برای نابودی کامل این قوم بود. او حتی پس از پیروزی بر افغانها، به تعقیب و کشتار آنها ادامه داد و هیچ گونه امنیتی برای این قوم در قلمرو خود قائل نشد.
جنایات نادر شاه در مورد کردها و بلوچها نیز به همین ترتیب وحشیانه بود. شورشهای کردها و بلوچها در دوران حکومت نادرشاه، با قتلعامهای گستردهای پاسخ داده میشد که گاهی تمامی اعضای یک طایفه یا قبیله را نابود میکرد. علاوه بر جنایت علیه اقوام، جنایات نادر شاه جنبه مذهبی نیز داشت. او که به دنبال تغییر مذهب رسمی ایران از تشیع به مذهب تسنن بود، با شیعیان و به ویژه علمای شیعه به شدت برخورد میکرد. نادرشاه در شورای مغان، از علمای سنی مذهب برای تاجگذاری خود دعوت به عمل آورد و کوشید تا با تغییر مذهب، روابط خود را با عثمانیها بهبود بخشد. این اقدام که بخشی از جنایات نادر شاه علیه باورهای مذهبی مردم ایران محسوب میشود، موجب شد تا او نه تنها در میان شیعیان، بلکه در میان بسیاری از سنیها نیز به عنوان یک حاکم ستمگر شناخته شود. جنایات نادر شاه در حوزه مذهب، یکی از مهمترین عواملی بود که او را از حمایت مردم و علما محروم کرد و در نهایت به سقوطش انجامید.
کور کردن فرزند و جنایت در خانواده
شاید تلخترین و اندوهبارترین بخش جنایات نادر شاه، جنایتهایی باشد که او در حق خانواده و نزدیکان خود مرتکب شد. نادرشاه که در سالهای پایانی عمرش به شدت دچار بدگمانی و پارانویا شده بود، حتی به نزدیکترین افراد خود نیز اعتماد نداشت و هرگونه حرکت مشکوکی را با خشونت تمام پاسخ میداد. فاجعه کور کردن رضاقلی میرزا، پسر ارشد و نایبالسلطنه نادرشاه، بدون شک یکی از بزرگترین جنایات نادر شاه در حق خانواده خود است. این واقعه هولناک، نه تنها یک جنایت انسانی و پدرانه بود، بلکه تأثیرات عمیقی بر آینده سلسله افشاریه و سرنوشت ایران بر جای گذاشت.
داستان از آنجا آغاز شد که نادرشاه در یکی از سفرهای جنگی خود به داغستان، مورد سوءقصد قرار گرفت و گلولهای بازوی دستش را زخمی نمود. نادرشاه که همواره به اطرافیان خود بدگمان بود، گمان کرد که پسرش رضاقلی میرزا در این توطئه دست داشته است. او تصور میکرد که رضاقلی میخواهد پس از قلع و قمع کردن او، خود به سلطنت برسد. این بدگمانی که ناشی از روانپریشی و جنون نادرشاه در سالهای پایانی عمرش بود، موجب شد تا او دستور دهد که چشمان فرزند دلبندش را از حدقه بیرون آورند. این جنایات نادر شاه در حق فرزند خود، چنان هولناک بود که حتی دشمنان او نیز از این عمل به وحشت افتادند. کور کردن رضاقلی میرزا، ضربهای مهلک به پیکر سلسله افشاریه بود، زیرا نادرشاه با این کار، وارث قانونی خود را از میان برداشت و زمینه را برای بحران جانشینی پس از مرگش فراهم کرد.
پس از این واقعه، نادرشاه به شدت پشیمان شد و تلاش کرد تا با فرزند خود آشتی کند. او رضاقلی را به حضور خواست و با شفقتی که دیگر دیر شده بود، از او دلجویی کرد. اما این پشیمانی دیرهنگام، نمیتوانست جنایات نادر شاه در حق فرزندش را جبران کند. رضاقلی میرزا که زمانی امیدوارترین جانشین برای تاجوتخت ایران بود، به یک نابینای درمانده تبدیل شد که دیگر هیچ نقشی در آینده کشور نمیتوانست ایفا کند. این جنایات نادر شاه در حق خانواده خود، نشاندهنده عمق انحطاط اخلاقی و روانی او در سالهای پایانی عمرش است. نادرشاهی که روزگاری به عنوان ناجی ایران شناخته میشد، در پایان به موجودی تبدیل شده بود که حتی از خانواده خود نیز با وحشیگری تمام انتقام میگرفت. این جنایت، بهخوبی نشان میدهد که جنایات نادر شاه چگونه از مرزهای یک حکومت ظالم فراتر رفت و به جنایتهایی علیه بشریت تبدیل شد که هیچ توجیهی برای آنها نمیتوان یافت.
جنایت علیه علما و روحانیون
جنایات نادر شاه در حق علما و روحانیون شیعه، یکی از مهمترین عواملی بود که او را در میان مردم ایران به شدت منفور ساخت. نادرشاه که از ابتدا با نهاد روحانیت و تشیع رابطه خوبی نداشت، در سالهای پایانی حکومت خود به اوج دشمنی با علما رسید و دست به جنایات نادر شاه علیه این قشر زد که تا سالها پس از مرگش نیز ادامه یافت. او که به دنبال تغییر مذهب رسمی کشور از تشیع به تسنن بود، با علمای شیعه به عنوان بزرگترین مانع سر راه خود برخورد میکرد. نادرشاه نهتنها مذهب شیعه را مورد حمایت رسمی حکومت قرار نداد، بلکه با ایدههایی که داشت، آن را در حد یک فرقه تنزل داد. این رفتارها که بخشی از جنایات نادر شاه محسوب میشود، موجب شد تا او به دشمن شماره یک روحانیت شیعه تبدیل شود.
یکی از وحشتناکترین نمونههای جنایات نادر شاه در حق علما، ماجرای جنایت او علیه جد آیتالله مشکینی است. بر اساس گزارشهای تاریخی، نادرشاه دستور داد که آخوند روستا را که همان جد آیتالله مشکینی، ملا محمدتقی بود، احضار کنند. وقتی او را پیش نادرشاه آوردند، نادرشاه به او دستور داد که از باورهای خود دست بردارد و مذهب تسنن را بپذیرد. هنگامی که آن عالم شیعه از پذیرش این خواسته سرباز زد، نادرشاه او را به قتل رساند. این جنایات نادر شاه در حق یک عالم بیگناه، نشاندهنده عمق تعصب و خشونت او در برابر مخالفان مذهبی است. نادرشاه نه تنها به قتل علما اکتفا نمیکرد، بلکه اموال و موقوفات آنها را نیز مصادره مینمود و هرگونه فعالیت مذهبی شیعه را به شدت محدود میکرد.
علاوه بر قتل و مصادره اموال، جنایات نادر شاه شامل توهین و تحقیر علما نیز میشد. نقل شده است که نادرشاه میگفت هر آخوندی را باید دو بار اعدام کرد؛ یکی برای آنچه که هست و یکی برای آنچه که ادعا میکند. این جمله نشاندهنده نفرت عمیق نادرشاه از نهاد روحانیت است. او اوقاف و موقوفات مذهبی را که به تأمین مالی علما و مدارس دینی کمک میکرد، به کلی قطع کرد و این ثروتهای عظیم را به جای هزینه در امور مذهبی، صرف جنگهای بیپایان خود نمود. این جنایات نادر شاه در حوزه مذهب و فرهنگ، ضربهای جبرانناپذیر به هویت مذهبی ایران وارد کرد و موجب شد تا بسیاری از علمای برجسته شیعه، ایران را ترک کنند و به عتبات عالیات یا هند مهاجرت نمایند. نفرتی که از جنایات نادر شاه در میان علما شکل گرفت، پس از مرگ او نیز ادامه یافت و تا سالها بر نگاه تاریخنگاران به این پادشاه تأثیر گذاشت. بسیاری از مورخان پس از نادرشاه، تحت تأثیر روحانیون، تصویری کاملاً منفی از او ارائه دادند که تا امروز نیز در میان بسیاری از ایرانیان باقی مانده است.
قتل نادرشاه؛ پایان جنایتها
جنایات نادر شاه در نهایت به قیمت جان خود او تمام شد. در اواخر خرداد سال ۱۱۲۶ خورشیدی، نادرشاه در اردوگاه خود در قوچان به دست چند تن از سردارانش به قتل رسید. این قتل که حاصل سالها ظلم و ستم و جنایات نادر شاه بود، به دوران حکومت خونین او پایان داد. مورخان نوشتهاند که نادرشاه در آن زمان فقط ۵۸ سال داشت و هنوز در اوج قدرت بود. اما جنایات نادر شاه در سالهای پایانی عمرش، چنان دامنهای پیدا کرده بود که حتی نزدیکترین سردارانش نیز از او به ستوه آمده بودند و تصمیم به قتل او گرفتند. لارنس لاکهارت، ایرانشناس و مورخ انگلیسی، در اثر معروف خود «نادرشاه»، ماجرای قتل او را با جزئیاتی قابل توجه شرح داده است.
شبی که نادرشاه به قتل رسید، او هنوز نیمه عریان بود که محمدقلیخان، یکی از سردارانش، با شمشیر ضربتی حواله شاه کرد. نادرشاه سرنگون شد و از پای درآمد. بر اساس برخی روایات، نادرشاه در لحظه مرگ فریاد زد: «مرا نکشید، هرچه دارم از آن شما». اما این التماس های دیرهنگام، نتوانست سرداران خشمگین را از تصمیم خود منصرف کند. نوزدهم ژوئن سال ۱۷۴۷ میلادی، در فتحآباد قوچان، نادرشاه افشار فرزند شمشیر در خوابگاهش به دست تنی چند از ژنرالهایش به قتل رسید. بدین ترتیب، جنایات نادر شاه با مرگ خود او به پایان رسید، اما آثاری که از خود بر جای گذاشت، برای سالها و قرنها ادامه یافت.
قتل نادرشاه، نه تنها یک ترور سیاسی ساده نبود، بلکه حاصل مجموعهای از عوامل پیچیده بود. استبداد روزافزون، مالیاتهای سنگین، و جنایات نادر شاه در حق مردم و نزدیکانش، همگی دست به دست هم دادند تا سردارانش را به قتل او ترغیب کنند. پس از مرگ نادرشاه، ایران بار دیگر به دوران هرجومرج و ناامنی فرو رفت و سلسله افشاریه که با جنایات نادر شاه بنیان گذاشته شده بود، به سرعت فروپاشید. قاتلان نادرشاه که امیدوار بودند با مرگ او، به ثروت و قدرت برسند، به زودی خود نیز گرفتار اختلافات داخلی شدند و یکی پس از دیگری به قتل رسیدند. سرنوشت قاتلان نادرشاه نیز نشان میدهد که جنایات نادر شاه حتی پس از مرگ او نیز ادامه یافت و دامن گیر همه کسانی شد که در این جنایتها نقش داشتند. به عبارت دیگر، جنایات نادر شاه یک چرخه بیپایان از خشونت و خونریزی را آغاز کرد که تا سالها پس از مرگ او نیز ادامه یافت.
جمعبندی و نتیجهگیری
جنایات نادر شاه یکی از تاریکترین و بحثبرانگیزترین موضوعات تاریخ ایران است. نادرشاه افشار که به عنوان یک نابغه نظامی و جهانگشای بزرگ در تاریخ شناخته میشود، در نیمه دوم حکومت خود چهرهای کاملاً متفاوت از خود به نمایش گذاشت. او که از یک چوپان ساده به قدرتمندترین پادشاه ایران تبدیل شد، با جنایات نادر شاه در هند، سرکوب خونین شورشهای داخلی، شکنجههای وحشیانه، ظلم اقتصادی، جنایت علیه اقوام و مذاهب مختلف، و حتی جنایت در حق خانواده خود، نام خود را در کنار ظالمترین حاکمان تاریخ ثبت کرد. جنایات نادر شاه در قتلعام مردم دهلی که دهها هزار نفر را به کام مرگ فرستاد، در کور کردن فرزند خود که یکی از هولناکترین جنایتهای تاریخ ایران است، و در شکنجه و قتل علمایی که تنها به جرم اعتقادات خود به قتل رسیدند، بهخوبی نشاندهنده عمق انحطاط اخلاقی این پادشاه است.
آنچه که جنایات نادر شاه را از سایر جنایتهای تاریخی متمایز میکند، تنوع و گستردگی این جنایتهاست. نادرشاه نه تنها به کشتار انسانها دست زد، بلکه با سیاستهای غلط اقتصادی خود، زیرساختهای تولیدی ایران را تخریب کرد و با تغییر مذهب، به هویت مذهبی مردم ایران ضربه زد. جنایات نادر شاه در حوزه اقتصاد، موجب شد تا کشاورزان زمینهای خود را رها کنند، صنعتگران و بازرگانان کسبوکار خود را تعطیل نمایند و رونق اقتصادی دوران صفوی به افول بکشاند. همچنین جنایات نادر شاه در حوزه مذهب و فرهنگ، ضربهای جبرانناپذیر به هویت مذهبی ایران وارد کرد و موجب شد تا بسیاری از علمای برجسته شیعه، ایران را ترک کنند و به عتبات عالیات یا هند مهاجرت نمایند.
در نهایت، جنایات نادر شاه به قیمت جان خود او تمام شد و او در سال ۱۷۴۷ میلادی به دست سرداران خود به قتل رسید. مرگ نادرشاه، اگرچه به دوران حکومت خونین او پایان داد، اما آثاری که از خود بر جای گذاشت، برای سالها و قرنها ادامه یافت. جنایات نادر شاه نه تنها به ایران عصر افشاریه آسیب زد، بلکه بر نگاه تاریخنگاران به این پادشاه نیز تأثیر گذاشت و تصویری منفی از او در اذهان باقی گذاشت که تا امروز نیز ادامه دارد. بررسی جنایات نادر شاه، عبرتی است برای همه حاکمان که قدرت و ثروت، هرگز نمیتواند توجیهکننده ظلم و ستم باشد و هر حکومتی که بر پایه خشونت و جنایات نادر شاه بنا شود، محکوم به سقوط است. بدون شک، جنایات نادر شاه در تاریخ ایران به عنوان یکی از تلخترین دورههای حکومتی ثبت شده است که هنوز هم پس از گذشت قرنها، ذهن تاریخپژوهان را به خود مشغول کرده است.



