نوشته های وبلاگ

ماجراي اخته کردن آغا محمد خان قاجار

ماجراي اخته کردن آغا محمد خان قاجار

در رابطه با نحوه عقيم شدن خان قاجار روايت‌هاي متفاوتي بيان شده كه در كتاب خواجه تاجدار نوشته ژان گور به تفصيل مورد بحث واقع شده است. تيلور تامسون معتقد است؛ دختر شيخ علي خان زند به علت ارتباط نامشروع با آغا محمدخان كه كمتر از ۲۰ سال سن داشته است موجب بدنامي خود و خانواده‌اش مي‌شود و هنگامي كه محمدحسن خان قاجار در «قرق اشرف» با شيخ علي خان زند مي‌جنگيد، آغا محمدخان پسر ارشد وي نيز به همراه مادرش جيران، در جبهه حضور داشته. محمدحسن خان گريخت و سبزعلي بيك وي را دنبال كرد تا اين‌كه وي را به قتل رساند؛ ولي آغا محمدخان و جيران به اسارت درآمدند. شيخ علي خان زند خواست آغا محمدخان را همچو پدرش به قتل برساند ولي جيران مادرش زبان به التماس گشود و خواست كه فرزندش را به قتل نرساند. شيخ علي خان زند مجازات خفيف‌تري براي تجاوز به دخترش قائل شد و به دژخيم دستور داد او را عقیم نمايد (كه مجازاتي معمول در آن تاريخ به حساب مي‌آمده و اين‌گونه افراد عملاً با گوشه‌گيري از جامعه حذف مي‌شدند) پس از اعمال اين مجازات، آغا محمد خان و مادرش جيران آزاد شدند. تيلور تامسون مي‌گويد: بعد از اين‌كه آغامحمدخان قاجار را خواجه كردند و سر محمدحسن خان اشاقه‌باش را از تن جدا نمودند و براي كريم‌خان زند بردند، جيران از فرزند خود آغامحمدخان خواست كه به قرآن و شمشير سوگند ياد كند كه نسل زنديه را طوري معدوم نمايد كه حتي از هفتمين خويشاوند سببي آن‌ها يك طفل باقي نماند.


آغا محمد خان پس ازمدتي به شيراز منتقل شد و در شيراز آنچنان زيركانه كينه خود را مخفي و به چاپلوسي پرداخت كه تا سر حد مشاور امور لشكري وكيل الرعايا هم پيشرفت كرد؛ اما به محض فوت كريم خان زند از شيراز گريخت و در مدت هشت سال بعد از مرگ كريم خان زند كه زنديه در حال نزاع خونين داخلي و جنگ و درگيري بودند، آغا محمد خان فرصت پيدا كرد تا روز به روز به قدرت خود بيفزايد و سرانجام لطفعلي خان زند به موجب خيانت حاكم شيراز به نام حاجي ابراهيم كلانتر كه از سويي دروازه‌هاي شهر را بر وي بسته بود و از سوي ديگر به واسطه برادرش در سپاه لطفعلي خان اختلال ايجاد كرده بود، در سراشيبي سقوط قرار گرفت.

مطالب مرتبط

6 دیدگاه برای “ماجراي اخته کردن آغا محمد خان قاجار

  1. این داستان درباره عقیم کردن آغامحمدخان قاجار کاملا اشتباه و دور ازحقیقت است. وی در شش سالگی و هنگامی که کریم خان هنور به قدرت نرسیده بود،توسط افراد عادلشاه، برادرزاده نادرشاه بطرز بسیار وحشیانه ای عقیم شد و روی زخم های او آتش گذاخته گذاشتند. بعدا او را به اتفاق تنی ازچند برادران به شیراز و نزد کریم خان بردند که به قدرت رسیده بود واو درآنجا بزرگ شد و نشو ونما کرد. کریم خان نسبت به او احترام خاصی داشت و درکارها باوی مشورت کرده و اورا پیران ویسه خود می خواند. پیران ویسه وزیراعظم آفراسیاب پادشاه تورانی است که نام او در شاهنامه بعنوان مردی مدبر و عاقل آمده است.

    1. تشکر میکنم از شما دوست عزیز بابت این اطلاعاتتون در ضمن همان طور که که در خط اول مقاله اشاره کردیم روایت های متفاوتی وجود دارد و ما به یکی از این داستان ها اشاره کردیم.

  2. من از معلم تاریخمان شنیده ام که عمه آقامحمد خان، زن کریم خان زند بوده و چون طایفه قاجار بزرگ و قدرتمند بوده و از سرپیچی آن طایفه بیم داشتند آقامحمد خان را که پسر ارشد رئیس طایفه قاجار بود را از پدر و مادرش جدا کرده بودند و در دربار کریمخان زند زندگی میکرد. یک روایتی هم وجود دارد که میگویند محمد خسن خان پدر آقا محمد خان از نسل صفویان است و قبل از اینکه اصفهان به دست افغانها فتح شود مادر بزرگ آقامحمد خان که همسر شاه سلطان حسین صفویه بود از شاه صفویه باردار بود و برای اینکه آسیبی به آنها نرسد قبل از فتح اصفهان آنها را همراه با عده ای فراری داده بودند. پس از فتح اصفهان و کشته شدن شاه سلطان حسین، مادر بزرگ آقا محمد خان در حالی که باردار بوده با رئیس طایفه قاجار ازدواج میکند و آقا حسن خان به دنیا می آید که از نسل صفویه و فرزند شاه حسین صفویه است. آقا حسن خان به دنبال برگرداندن پادشاهی صفویه بوده و با زندیه در حال جنگ که در یکی از این جنگها آقا محمد خان اسیر میشود و درحالی که میخواستند او را بکشند بحث اینکه او جزء خاندان صفویه است به راه می افتد و به دلایلی درباریان بخصوص با پادرمیانی عمه آقامحمد خان که زن کریم خان زند بود مانع کشته شدن آقامحمدخان میشوند. یکی از این دلایل این بود که حکومت زندیه حاکم بخشی از ایران بودند و هنوز نتوانسته بودند قدرت خود را تثبیت کنند و کشتن آقامحمدخان با شایعه ای که در دربار پیچیده بود مانع پیوستن طایفه هایی میشد که قبلا با صفویه عهد کرده بودند و همچنین احتمال شورش در دربار میرفت. دلیل دیگر این بود که شخصی بنام عادلشاه در خراسان که خود را از بازماندگان صفویه مینامید حکومت می کرد و وجود آقامحمدخان در دربار زندیه و بیعت کردن با کریم خان زند سبب میشد که خاندانها و سران باقیمانده حکومت صفویه به کریم خان زند بپیوندند یا حداقل مانع آن شود که به عادلشاه بپیوندند.
    همچنین وجود آقامحمدخان در دربار زندیه مانند اسیری و سپری بود که آقاحسن خان را از حمله به کرمان بازمیداشت.

    بعد از اینکه عادلشاه و آقاحسن خان و فرزندان او کشته شدند تنها فرد باقیمانده از خاندان صفویه که تهدیدی برای بازپس گیری حکومت زندیه به شمار میرفت آقا محمد خان بود. بنابراین باید او نیز از میان برداشته میشد و چون کریم خان زند حداقل در ظاهر به آقا محمد خان ابراز لطف میکرد و آقا محمد خان نیز حداقل در ظاهر این ابراز لطف را با لطف پاسخ میداد بهانه ای برای از میان برداشتن آقامحمد خان نبود حتی اینکه آقا محمد خان کودک بود و به سن بلوغ نیز نرسیده بود و کشتن یک کودک بدون دلیل آن هم از خاندان صفویه که کریم خان خود را وفادار به صفویه معرفی میکرد سبب بروز اختلاف در حکومت میشد و بنابراین برای کشتن آقا محمد خان یک بهانه لازم بود که آقا محمد خان با اینکه کودک بود خیلی باهوش و زیرک نیز بود و هرگز چنین بهانه ای به کریم خان زند نمیداد. عمه آقا محمد خان نیز از زنان باهوش و سیاستمدار بود و به او آموزشها و نکات لازم را آموزش میداد و مانند مادر آقا محمد خان را بزرگ میکرد.

    روزی از روزها آقا محمد خان بیمار (یا مسموم) میشود عمه آقامحمدخان که همسر کریمخان زند نیز بوده اطلاع پیدا میکند که میخواهان با تجویز داروهای غلط بیماری آقا محمد خان را تشدید و سبب مرگ او شوند. بنابراین تصمیم میگیرد شخصا خود از آقامحمدخان پرستاری کند و او را به خانه خود می آورد تا از او شخصا پرستاری کند.(خانه یا اتاقی در قصر اقامت خود) به بهانه ای عمه آقا محمد خان را مجبور به شرکت در مراسمی میکنند و چون عمه اش به پزشکان اعتماد نداشته پرستاری آقا محمد خان را به دخترش می سپارد و میگوید تا زمانی که من نیستم در کنار آقا محمد خان بمان و به هیچ کس اجازه ورود به اتاق را نده.

    آنهایی که از کشتن آقا محمد خان عاجز می مانند طرح تجاوز به دختر کریم خان زند را مطرح میکنند تا به بهانه آن آقا محمد خان را از راه بردارند.

    چنین قضیه ای حتی در صورت وقوع اثبات شدنی نبود چرا که آقا محمد خان هم کودک بوده و هم بیمار و ناتوان و توان جسمانی چنین کاری را نداشته. دوما آقا محمد خان میدانسته که چنین کاری منجر به مرگ او خواهد شد. سوما برای اثبات چنین مسایلی به چند شاهد نیاز است که غیر از آقا محمد خان و دختر کریم خان زند کس دیگری در آنجا حضور نداشت. و برای محکوم کردن آقا محمد خان چند نفری را آوردند که شهادت بدهند اما شهادت آنها نیز مورد قبول واقع نشد چرا که اگر آنها در آنجا حضور داشتند چرا اجازه دادند چنین اتفاقی رخ دهد؟ بنابراین آنها که دانستند کشته میشوند شهادت خود را پس گرفتند و فقط به جرم شهادت دروغ مجازات شدند. قاضی از وفاداران به حکومت صفویه بود و دلایل کافی برای اینکه آقا محمد خان به دختر کریم خان زند تجاوز کرده را کافی ندانست و حتی گفته شد که دختر کریم خان زند که آقا محمد را بیمار و ناتوان دیده شیطان بر او غلبه کرده و به او تجاوز کرده است. (گفته میشود آقا محمد خان زیبا رو بوده)

    به هر حال چون دختر کریم خان زند بوده و میخواستند آقا محمد خان را که بازمانده خاندان صفویه بوده را از راه بردارند او را ختنه کردند تا نسل صفویه ادامه نیابد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *